X
تبلیغات
تازه ترین یافته ها

تازه ترین یافته ها

بکرزایی

بکرزایی نوعی تولید مثل در جانداران است که در آن تخمک بدون آنکه بوسیله گامت نر تلقیح شود، خودبخود تقسیم شده و به جاندار جدید ، تبدیل می‌شود که این نوع تولید مثل هم در گیاهان و هم در جانوران دیده می‌شود.

دید کلی

در هر جاندار ، اعم از اینکه تک جنسی باشد یا هرمافرودیت ، بسیار اتفاق می‌افتد که نتوانند جفت مناسبی پیدا کنند. بیشتر چنین گامتهای ناموفقی پس از اندک زمانی متلاشی می‌شوند. اما در موارد استثنایی ، گامتهای منفرد می‌توانند رشد کنند و افراد بالغ طبیعی بوجود آورند. این پدیده را بکرزایی (Parthenogenesis) گویند. از آنجا که هیچ جاندار نری در این نوع تولید مثل شرکت ندارد تا ماده ژنتیک خود را به اشتراک بگذارد، فرزندان حاصل کاملا شبیه مادر هستند و در واقع یک کلون هستند. در طبیعت کلونها در نتیجه تولید مثل غیر جنسی پدید می‌آیند. بکرزایی ، شکل ویژه‌ای از کلون کردن است که به انواع تولید مثل تعلق دارد.




بکرزایی در چه جاندارانی رخ می‌دهد؟

 

در بسیاری از آغازیان ، هر نوع گامت می‌تواند به شیوه بکرزایی رشد کند. در جانوران ائوگام ، فقط تخمکها گاهی می‌توانند به این شیوه رشد کنند. از اینرو ، بکرزایی طبیعی مثلا در روتیفرها ، زنبورها و دیگر حشرات اجتماعی صورت می‌گیرد. و در پرندگانی از قبیل بوقلمون و مرغ خانگی نیز بندرت رخ می‌دهد. آپومیکسی نوعی بکرزایی است که در گیاهان رخ می‌‌دهد. در این پدیده ، جنین از طریق لقاح حاصل نمی‌شود. بلکه از یاخته‌های داخل کیسه جنینی و یا یاخته‌های خورش اطراف کیسه جنینی بوجود می‌آید. در بکرزایی گامتی که قادر به بکرزایی است، از نظر کنش تفاوتی با هاگ ندارد یعنی هر دوی آنها سلولهای زاینده‌ای هستند که می‌توانند مستقیما به فرد بالغ تبدیل شوند.

بکرزایی طبیعی

 

حشرات اجتماعی از جمله زنبورها ، جانورانی هستند که در آنها پدیده بکرزایی اتفاق می‌افتد. به این ترتیب که ، هنگامی جمعیت یک کندو زیاده از حد شود. ملکه و چند زنبور نر و چندین هزار کارگر از کلونی جدا می‌شوند. ملکه و زنبور نر با هم جفت تشکیل می‌دهند. اسپرم‌های دریافت شده توسط ملکه در کیسه‌ای واقع در درون شکم ذخیره می‌شوند. اسپرمهای دریافت شده از همین یکبار جفتگیری تا آخر دوره تخمگذاری ملکه باقی می‌مانند.

در میان تخمهایی که یکی یکی در جایگاههای شانه کندو زنبور نهاده می‌شوند، حتی در بدن ملکه جوان هم بعضی از آنها بارور نمی‌شوند. در ملکه پیری که ذخیره اسپرم خود را به پایان رسانده ، هیچکدام از تخم‌ها بارور نمی‌شوند. تخم‌های بارور نشده ، زنبورهای نر را می‌سازند. چنین رشد محروم از پدری را که معمولا در میان حشرات اجتماعی فراوان است، بکرزایی طبیعی گویند.

بکرزایی مصنوعی

 

در بعضی از گونه‌های جانداران ، با استفاده از وسایل آزمایشگاهی ، بکرزایی مصنوعی ایجاد می‌کنند. مثلا می‌توان با فرو کردن سوزن بر سطح تخمک بارور نشده قورباغه (همراه با تدابیر دیگر) ، آن را وادار به رشد کرد. نیش سوزن بر سطح تخمک ، اثری چون نفوذ اسپرم دارد و رشد آن را سبب می‌شود. سرد کردن تخمک بارور نشده یا تحریک کردن آن با اسیدهای قوی از دیگر راههای بکرزایی مصنوعی به شمار می‌روند.

بکرزایی در روتیفرها

 

رده روتیفرها جز شاخه آشلمنت‌ها یا کرم سانان رده بندی می‌شوند و شامل 1500 گونه هستند. روتیفرهای ماده در طول بهار و تابستان تخمک‌هایی تولید می‌کنند که بدون لقاح ، روتیفرهای ماده دیگری را پدید می‌آورند. این ماده‌ها نیز بدون لقاح تولید مثل می‌کنند و به این روش ، نسلهای ماده متوالی حاصل می‌آید. در پاییز ، ماده‌ها چند تخمی کوچکتر از بقیه می‌گذارند که از آنها نرهای کوچکی حاصل می‌آیند.

نرها می‌توانند اسپرم تولید کنند که با تخمک لقاح یافته و تخم حاصل می‌شود که دارای پوسته‌ای ضخیم است که می‌تواند شرایط نامساعد را تحمل کند. در شرایط مساعد مثلا در بهار سال بعد ، از این تخم‌ها ، کرمهای ماده حاصل می‌شود. در بعضی از اقسام روتیفرها ، اصولا جنس نر دیده نمی‌شود و افراد همگی حاصل از رشد تخمک‌های لقاح نیافته هستند که رشد بدون لقاح یا بکرزایی است.


بکرزایی در گیاهان

 

بذرهای غیر جنسی یا نامیزه (Ampomict) در اثر پدیده آپومیکسی حاصل می‌شوند. پدیده آپومیکسی نوعی بکرزایی بشمار می‌رود و جنین‌ها در اثر بی نر زایی (Agamosprmy) حاصل می‌شوند. در پدیده آپومیکسی ، تولید مثل غیر جنسی جانشین تولید مثل جنسی در اندامهای اختصاص یافته به تولید مثل جنسی می‌گردد.


 

آپومیکسی مداوم

 

در این حالت ، کیسه جنینی از سلول مادری تخم حاصل می‌شود و دیپلوئید می‌باشد. اما سلول مادری تخم تقسیم میوز ناقص انجام می‌دهد و در نتیجه سلول تخم همانند گیاه مادری دیپلوئید بوده و جنین غیرجنسی نیز که دیپلوئید می‌باشد بطور مستقیم از هسته تخم و بدون عمل لقاح حاصل می‌شود. این حالت در گیاهانی مانند پیاز ، گل قاصدک ، سیب و تمشک دیده می‌شود.


 

بکرزایی هاپلوئید

 

این پدیده را آپومیکسی غیر مداوم نیز می‌نامند. در این حالت جنین غیر جنسی از سلول تخم زا که هاپلوئید است، بوجود می‌آید و نهال تولید شده نیز هاپلوئید خواهد بود. این پدیده بندرت افتاق می‌افتد. برای مثال در 25 هزار نهال هلو احتمال دارد که 4-3 نهال هاپلوئید مشاهده شود.

آپوگامی

 

در این حالت جنین‌های غیر جنسی از دو سلول قرینه در کیسه جنینی مثلا در سوسن ، و یا جنین هاپلوئید از سلولهای متقاطر در کیسه جنینی مثلا در سیاهدانه حاصل می‌شوند.


 

اهمیت پدیده بکرزایی در گیاهان

 

از آنجایی که اکثر گیاهان تولید شده در پدیده آپومیکسی زا سلولهای پایه مادری می‌باشند، در نتیجه گیاهان بوجود آمده شبیه پایه مادری می‌باشند. در این نوع گیاهان ، تفرقه صفات کمتر مشاهده می‌شود. بذور غیر جنسی نیر شبیه بذرهای جنسی مراحل مختلف نونهالی ، انتقال و بلوغ را سپری می‌کنند. بذرهای حاصل از بکرزایی سریعتر رشد می‌کنند. از آنجایی که این بذرها معمولا فاقد ویروس هستند، در نتیجه نهالهای تولید شده ، عاری از ویروس خواهند بود.

 

بکرزایی در میان کوسه ها

 

 دانشمندان وقوع دومین پدیده بکرزایی کوسه ها را تایید کردند. در یکی از تحقیقاتی که جمعه در مجله Fish Biology منتشر شده است، ذکر شده که تست دی ان ای نوزادی که توسط یک کوسه ماهی اقیانوس آتلانتیک حمل می شده ، نشان می دهد هیچ ژنی از طرف جنس نر وجود نداشته است!

اولین نمونه مستند تولید مثل غیرجنسی یا بکرزایی در میان کوسه ها متعلق به چکش ماهی است که در باغ وحش اوماها زندگی می کرده است. دمیان چپمن یکی از محققان این موضوع می گوید: این امر کاملاً ممکن است که یک کوسه ماده در موقع لزوم دست به عمل بکرزایی بزند.
تمامی کوسه های آکواریومی که بدون شریک جنسی تولید مثل کرده بودند، تنها یک نوزاد بدنیا آورند در حالیکه بعضی از گونه های کوسه قادرند تا 12 نوزاد و حتی بیشتر به دنیا آورند. دانشمندان هشدار می دهند که تولید مثل غیرجنسی را نباید راه حلی برای نقصان جهانی کوسه ها دانست.
چپمن می گوید: احتمال بسیار کمی وجود دارد که تعدادی کوسه ماده بازمانده توانسته باشند از طریق بکرزایی تعداد خود را افزایش دهند.
این راز در دنیای پزشکی 16 ماه پیش آغاز شد زمانی که کوسه نوک سیاهی به نام تیدبیت در آکواریوم ساحل ویرجینیا مرد. در طول هشت سال زندگی اش در این آکواریوم هیچ کوسه نری در آنجا قرارداده نشده بود.
در ماه می 2007، این کوسه به طول یک و نیم متر و وزن 43 کیلوگرم در اثر استرس و مشکلات ناشی از یک بارداری ناشناخته که در جریان چکاپ سالیانه اش مشخص شده بود، مرد. به هنگام کالبدشکافی کوسه، یک نوزاد به طول 254 سانتیمتر نیز پیدا شد که کارکنان آکواریوم را شگفت زده کرد. آنها در همان ابتدا فکر کردند این جنین حاصل یک بکرزایی یا تولید مثل عادی باشد که کوسه نر در مستندات یافت نشد. نوزاد تیدبیت تقریباً کامل شده بود و احتمال داشت که توسط کوسه های دیگر خورده شود. در آن زمان به نظر می آمد نوزاد توسط چیزی جویده شده و تست دی ان ای روی بقایای بدن او انجام شده است.
بکرزایی در میان موجوداتی از قبیل ماهی استخوانی، دوزیستها و خزندگان و پرندگان اثبات شده و در میان کوسه ها نیز مورد ظن قراردارد. جنین این کوسه ها یک ست از کروموزوم ها را دارد و کروموزوم های مادر که در هنگام تخمکگذاری تفسیم شده است، بعد از آن به هم پیوسته و یکی می شود.
غیبت کروموزم موجود در اسپرم جنس نر و تولید مثل غیرجنسی ، تنوع ژنتیکی را کاهش می دهد و دانشمندان این پدیده را برای آینده دنیای وحش زیان آور می دانند. نوزادی که از این راه بدنیا آمده مستعد ابتلا به خطر اختلالات و بیماری های مادرزادی است.
احتمال دارد که بکرزایی با توجه کاهش جمعیت کوسه ها، معمول تر شود زیرا کوسه های ماده در پیدا کردن جفت نر به مشکل بر میخورند.

 

بكرزايي در مارها

 

بكرزايي يا توليد مثل يك جاندار ماده ،‌بدون انجام لقاح ، تاكنون در چند نوع متفاوت از خزندگان شامل مارمولك هاي خانواده Teiidae و جنس Lacerta از خانواده Lacertidae و مارهاي خانواده Typhlopidae گزارش شده است. در تمام اين موارد جمعيت هاي ايجاد شده توسط بكرزايي ، بطور كامل از افراد نر با ماهيت ژنتيكي يكسان (كلون) تشكيل يافته اند.

هنگامي كه دكتر David shiszar از دانشگاه كلورادو دريافت كه ماري از گونة Crotalus horridus كه در آزمايشگاه او نگهداري مي شد و از زمان تولد با هيچ حيوان نري تماس نداشت، فرزنداني به دنيا آورده ، بسيار تعجب كرد. او و همكارانش متوجه شدند كه اين زاده ها شامل يك بچة زنده ، دو بچة مرده و سه تخم بارور نشده هستند. نكته عجيب تر اينكه حيوان زنده و دو بچة مرده همگي نر بودند. اين نوع بكرزايي كاملاً با آنچه قبلاً در خزندگان تك جنسي ديده شده بود، تفاوت داشت. ( اين اتفاق در ژانويه 1996 توسط دكتر Shiszar گزارش شد).

قبل از گزارش دكتر Shiszar ، تجربة‌ ديگري در دانشگاه آريزونا توسط دكتر Schuett مشاهده شده بود كه طي آن ماري از گونة Thamnophis elegans vagrans در حالي كه به مدت ده سال در آزمايشگاه و به دور از مارهاي نر نگهداري شده بود، فرزنداني به دنيا آورد. دكتر Schuett از تكنيك انگشت نگاري DNA براي تعيين سهم DNA ي پدري در تشكيل اين فرزندان استفاده كرد. نتايج نشان داد كه تمام DNA ي فرزندان از نوع مادري است. اما تمام DNA ي مادري در اين فرزندان يافت نمي شود. لذا اين يك بكرزايي واقعي بود كه جنس نر در آن هيچ دخالتي نداشت. از طرفي فقدان بخشي از DNA ي مادري همراه با اين واقعيت كه تمام افراد نسل جديد را نرها تشكيل مي دهند، باعث شد كه دكتر schuett معتقد شود اين مورد، نوعي خاص از بكرزايي به نام بكرزايي اتوميكتيك Automictic Parthenogenesis (AP) است.

 AP قبلاً در بوقلمون هاي اهلي و مرغ هاي خانگي گزارش شده بود و هميشه حاصل آن فرزنداني نر و ديپلوئيد بودند.

براي درك چگونگي بكرزايي اتوميكتيك (AP) بايد يادآوري نماييم كه در جريان تقسيم ميوز براي توليد سلول هاي جنسي ماده (تخمك) ، تقسيم بطور نامساوي انجام شده و در نتيجه يك سلول هاپلوئيد بزرگ و سه سلول هاپلوئيد كوچك (گويچه هاي قطبي) حاصل مي شود.

در (AP) دومين گويچة قطبي (كه در جريان دومين مرحلة ميوز همراه با تخمك حاصل مي شود) همانند يك اسپرم عمل كرده و دوباره وارد تخمك مي شود، يعني تخمك خودش را بارور مي كند. از آنجا كه اين گويچة قطبي داراي ذخيره ژنتيكي كاملاً يكساني با تخمك است و از تقسيم يك سلول هاپلوئيد كه در اولين مرحله ميوز ايجاد شده بود، بوجود آمده است ، پس فقط نيمي از انواع كروموزوم هاي سلول مادري در تشكيل سلول تخم شركت دارند. به همين دليل انگشت نگاري DNA ي فرزندان حاصل از AP فاقد برخي از نوارهاي DNA ي مادر است. اما چرا تمام فرزندان نر هستند؟ مي دانيم كه در پستانداران افراد داراي كروموزوم هاي جنسي XX ماده و افراد XY نر هستند. اما در دياپسيدها (diapsids) مانند پرندگان مارمولك و مارها كه داراي بكرزايي هستند، ماده ها داراي دو كروموزوم جنسي ناهمسان (ZW) و نرها كروموزوم هاي جنسي يكسان (ZZ) دارند. در جريان بكرزايي اگر تخمك و گويچة‌ قطبي همراه آن هر كدام داراي يك كروموزوم (Z) باشند. از لقاح آنها يك جانور نر حاصل مي آيد و اگر هر دو (W) داشته باشند، سلول تخم حاصل (WW) ، زيستا نخواهد بود. دليل بالا بودن تعداد تخم هاي ناقص در بكرزايي نيز همين است.


 

 

"دو سوسمار عظيم ماده در انگليس بدون جفت‌گيري تخم‌گذاري

 كردند"

مسئولان دو باغ‌وحش در "چستر" و نيز "لندن" در انگليس از باردار شدن نوع ماده از سوسمار عظيم‌الجثه موسوم به "اژدهاي كومودو" در اين باغ‌وحشها در غياب نوع نر اين جانوران، شگفت‌زده شده‌اند.

 به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، يكي از اين سوسمارهاي خزنده در ماه مه ‪ ۲۵تخم گذاشت كه هفت عدد از آنها باقي‌مانده و نوزادان به زودي از آنها متولد مي‌شوند و اژدهاي كومودي ديگر، چندي پيش تخم‌گذاري كرده و چهار نوزاد از تخمهاي او خارج شده بودند.

پيش از اين باردار شدن برخي ديگر از انواع خزندگان ماده بدون تماس با نوع نر آنها در پديده‌اي به نام بكرزايي(‪ (Parthenogenesisمشاهده شده بود اما اين نخستين باري است كه مشاهده مي‌شود "اژدهاهاي كومودو" بدين شكل باردار شده‌اند.

زيست‌گاه اصلي اژدهاهاي كومودو كه به برخورداري از هوش بالا در ميان تمامي انواع خزندگان مشهورند، كشور اندونزي است. اين جانداران بزرگترين خزندگان جهان محسوب شده و جزو معدود جانداراني هستند كه هيچ موجود زنده ديگري آنها را شكار نمي‌كند.

كرزايي پديده‌اي است كه در آن جنين درون تخم در شكم مادر و بدون نياز به دخالت نوع نر ايجاد مي‌شود. اين نوع باروري پيش از اين در هفتاد نوع خزنده از جمله انواعي از مارها و مارمولكها مشاهده شده‌است. محققان انگليسي هنوز نمي‌دانند كه آيا اژدهاهاي كومودو در گذشته نيز از اين توانايي برخوردار بوده و يا اينكه با توجه به زندگي در اسارت و با نوعي تكامل، بدين توانايي دست يافته‌اند.

سوسمار كومودوي ساكن باغ‌وحش "چستر" هشت سال سن دارد و از آنجا كه در اسارت بدنيا آمده و در تمام طول حيات خود در كنار خواهرش زندگي كرده، در هيچ زمان با هيچ سوسمار كومودوي نري در تماس نبوده‌است. اين سوسمار در ماه مه ‪ ۲۵تخم برجاي گذاشته بود كه هم‌اكنون هفت عدد از آنها باقي مانده و به زودي نوزادان كومودو از اين تخمها خارج مي‌شوند.

ررسي ژنتيكي جنين موجود در تخمهاي شكسته شده اين سوسمار نشان داده‌است هر چند اين جنين‌ها دقيقا همتاي ژنتيكي مادر خود نيستند اما دي‌ان‌آي آنها از هيچ كومودي ديگري به غير از مادر آنها مشتق نشده‌است.

به گفته دكتر ريك شاين پروفسور زيست‌شناسي تكاملي دانشگاه سيدني در استراليا، به نظر مي‌رسد اين سوسمارها در روند تكامل خود به اين توانايي دست يافته‌اند كه در صورت نبود نوع نر براي جفت‌گيري طبيعي، انواع ماده آنها به تنهايي باردار شده و تخم‌گذاري كنند و اين درحالي است كه ساير موجودات بكرزا قادر به باروري از طريق جفت‌گيري طبيعي انواع نر و ماده خود نيستند.

هم‌اكنون تنها حدود ‪ ۴هزار عدد از اين نوع سوسمار در حيات وحش جهان باقي مانده‌است و به نظر مي‌رسد اين خزندگان براي نجات نسل خود به بكرزايي در كنار جفتگيري طبيعي، روي آورده‌اند.

آیا از نظر قرآن بکرزایی ممکن است؟

 

بکرزائی در آئینه‌ی علم
تصور ولادت فرزند بدون دخالت پدر، اگر در گذشته باور کردنی نبوده اما امروز از نظر علوم زیستی ممکن است.

امروزه با پیشرفت علم، بحثی مطرح شده، به نام «تولید مثل‌های غیرمزدوج». یعنی تولیدی که در آن فرد ماده، ظاهراً بدون تماس با فرد نر، بارور می‌شود. و شواهدی از این قبیل باروری‌ها را ذکر می‌نمایند. و نیز از نظر علمی نشان می‌دهند که در نوع انسان هم بعضی از زن‌ها ذوجنبتین (دارای دو جنبه) می‌باشند یعنی ساختمان درونی خاصی دارند که خود به تنهایی قادر به تولید فرد جدید می‌باشند، این ویژگی را در اصطلاح «نرمادگی» و چنین زایشی را «بکرزایی» می‌گویند، که بیشتر، در زن‌ها بروز می‌کند. چنین زن‌هایی ممکن است علاوه بر داشتن غده‌های تناسلی مختلط، بعضی از صفات ظاهری مردها مانند موی صورت را نیز دارند
همچنین افرادی دیده شده‌اند که در آن‌ها لزوماً «اسپرماتوژنزیس» همراه با «اوول اسیون» ‌و قاعدگی وجود داشته است
بکرزائی در نوعی از حشرات مانند شته و بعضی از جانداران مانند ستاره‌ی دریایی و کرم ابریشم وجود دارد که بدون عمل لقاح رشد و نمو خود را شروع می‌کنند. و جانداران ذره‌بینی، مانند: باکتری‌ها و ویروس‌ها تولید مثل بدون لقاح دارند. حتی «فیلدوکسرا و استاتریکس» می‌تواند تا 10 نسل بدون دخالت نر تولید مثل کند.

قورباغه‌ها نیز می‌توانند، بکرزائی داشته باشند

حتی برخی نویسندگان نام افرادی را ذکر کرده‌اند که بدون تماس با مرد، باردار شده‌اند: برای مثال: خانم «امی ماری جونز» فرزند بدون پدر به دنیا آورد. پزشکان بعد از آزمایشات به این نتیجه رسیداند که در خون دختر او (مونیکا) کوچک‌ترین علامت یا اثر مرد خارجی وجود ندارد
با توجه به اینکه بکرزایی در میان حشرات و باکتری‌ها اثبات شده است و اگر در مورد انسان نیز اثبات شود
صاحب نظران می‌گویند: وجود شخص دو جنسی حقیقی، که دارای بافت‌های بیضه و تخمدان باشد می‌تواند بدون تماس، تولید مثل نماید، در حالی که در تاریخ بشر چنین افرادی به ندرت دیده می‌شوند و حالت عادی و طبیعی ندارد بلکه استثناء است.
زایمان حضرت مریم(س) بکرزایی یا معجزه در نگاه قرآن
موضوع باروری و بارداری حضرت مریم(س) از مسائل پر سر و صدا و پر گفتگوی تاریخ بشر است. نه تنها قرآن به مسئله‌ی باردار شدن حضرت مریم(س) بدون تماس با مردی اشاره کرده، کتاب انجیل نیز به این مسئله پرداخته و آن را معجزه‌ی الهی می‌داند.قرآن کریم در سوره‌ی مریم، به بیان داستان تولد حضرت عیسی(ع) پرداخته و می‌فرماید:

«ما روح خود (جبرئیل) را به سوی او فرستادیم تا به شکل بشری خوش اندام بر او نمایان شد. مریم گفت: اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم. گفت: من فقط فرستاده‌ی پروردگار توام، برای اینکه به تو پسری پاکیزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسری باشد با آنکه دست بشری به من نرسیده و بدکار نبودم؟ گفت: فرمان چنین است. پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است، تا او را نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم. پس حضرت مریم(س) حضرت عیسی(ع) را آبستن شد.»

آیه بیان گر آن است که حضرت عیسی(ع) از طریق معجزه‌ی الهی و قدرت ماوراء طبیعت به دنیا آمد، و طبیعت و امور عادی یا بکرزائی، در تولد حضرت عیسی(ع) نقشی نداشته است.

تعبیر «َکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً» اشاره به اراده‌ی خداوند، و قضا و قدر او دارد که حضرت عیسی(ع) متولد شوند و تعبیر

                 «وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا»؛

«تا او را نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم.»

نشانگر خارق العاده بودن تولد و معجزه بودن آن است
البته این مطلب بدان معنا نیست که عیسی بدون علت بوجود آمده است، بلکه علت وجودی او، مریم و روح الهی بود که در وی دمیده شد. هر چند برخی تلاش دارند تولد حضرت عیسی(ع) را «بکرزائی» بنامند. اما با ظاهر آیه سازگار نیست.

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 11:48  توسط راضیه.ناهید.حمیده.سمیه  | 

معرفي غدد موجود در بدن جانوران و هورمونهاي مترشحه

بيشتر غده هاي جانوران ترشحات خود را به وسيله مجاري غده اي به خارج تخليه ميکنند و از اين رو غده هاي باز يا تراواي خارجي نام دارند مانند غده هاي بزاقي و کبد که مجاري آنها به دستگاه گوارش ميپيوندندو غده هاي پستاني و عرق که در سطح پوست باز ميشوند . در جانوران غده هاي ديگري نيز ديده ميشوند که مجاري ترشحي ندارند و مستقيما به داخل و سپس به وسيله گردش خون به قسمت هاي مختلف بدن حمل و نقل ميگردد و به غده هاي بسته يا تراواي داخلي موسومند .
ترشحات اين غده ها را ترشح داخلي يا هورمون ميگويند . مقادير بسيار اندک اين مواد بر روي بسياري از اعملا بدن مانند تحريک يا جلوگيري از رشد و نمو و فعاليتهاي گوناگون بافتها اثر عميق و نقش کنترل کننده دارند . همچنين رفتار و کردار و صفات شخص را تحت تاثير خود ميگيرند . اکثر يا تمام فعاليتهاي آندوکريني ( ترشحات داخلي ) به هم به درجات گوناگون وابستگي دارد و بر هم تاثير متقابل ميگذارد.
غده هاي آندوکرين (داخلي) عبارتند از :
هيپوفيز (Pituitary)
تيروئيد(Thyroid)
پاراتيروئيد(Paratyroid)
جزيره هاي لانگرهانس(Isles of Langerhans)
غدد فوق کليوي (Adrenals)
غدد تناسلي از نظر ترشح داخلي(Gonads)
قسمت هايي از مخاط معده و روده در بعضي پستانداران جفت (Placenta)
بايد ياد آور شد که غدد ديگري نيز وجود دارند که داراي ترشح داخلي هستند از آن جمله ميتوان تيموس(Thymus) و غده صنوبري (Pineal) را نام برد .
جايگزيني و ساختمان و اعمال غدد داخلي همه مهره داران به هم شبيه اند و فقط در جزييات تفاوت پيدا ميکنند . بعضي از بي مهرگان نيز داراي غده هاي تراواي داخلي ميباشند . ولي اطلاعات درباره آنان اندک و محدود است .اطلاعات مربوط به غدد داخلي مهره داران از راه تجسس هاي تجربي و آزمايشگاهي تقريبا از سال 1920 به اين طرف فوقالعاده پيشرفت کرده است .
طريق بررسي اعمال غدد از اين قرار است :
1- حذف غده ها در دوران پيش از بلوغ و بلوغ
2- پيوند کردن آنها روي حيوانات مورد تجربه که داراي سنين متفاوت هستند
3- اضافه کردن ماده ترشحي يا شيره غده از راه دهان
4-تزريق عصاره غده
5 مشاهده و بررسي بيماران غده اي


غده تيروئيد


اين غده از دو لب که به وسيله باريکه مياني به هم متصل شده اند تشکيل يافته و در زير حنجره يا خشکناي و دو طرف ناي قرار دارد .ساختمان اين غده از تعداد بسياري محفظه هاي کروي يا بيضي بسته موسوم به وزيکول به وجود مي آيد که جدار آنها از يک طبقه سلول تشکيل شده است . اين وزيکولها از عروق خوني و اعصاب احاطه گشته اند . داخل وزيکولها را ماده کلوئيدي پر کرده است . هورمون اصلي تيروئيد تيروکسين است که 65 درصد وزن آن يد ميباشد . تيروکسين ماده اي است که بر روي متابوليسم عمومي و رشد و نمو بدن و همچنين ظهور کيفيات جنسي اثر تنظيم کننده دارد .
اگر غده تيروئيد حيوان جواني قبل از بلوغ برداشتهخ شود رشد استخوان بندي متوقف ميگردد و بلوغ جنسي ناقص ميماند . و اگر حذف تيروئيد در لاروقورباغه انجام گيرد ديگر تبديل به قورباغه کامل نخواهد شد . با پيوند غده و يا اضافه کردن عصاره تيروئيد به محيط زيست لارو رشد و تکامل طبيعي لارو مجددا شروع ميشود.


جزيره هاي لانگرهانس


در ساختمان بافتي لوزالمعده علاوه بر غده هايي که آنزيمهاي گوارشي را تهيه ميکننو به وسيله مجراي لوزالمعده اي به داخل روده ميريزند تعداد بسيار زيادي سلول به اشکال و واکنشهاي رنگي مختلف وجود دارد که به مجراي لوزالمعده اي ارتباط ندارد و به نام جزيره هاي لانگرهانس خوانده ميشوند. اين جزيره ها هورمونهايي ترشح ميکنند که مهمترين آنها به نام انسولين است و متابوليسم گلوسيدها و چربيها را منظم ميکند.بيماري اين جزيره ها يا حذف غده لوزالمعده موجب بالا رفتن عيار قنذ خون و افزايش ادرار ميگردد. که به مرض قند يا ديابت معروف است.
مرض قند سابقا در کودکان و جوانان بالغ کشنده بود و يک عامل قابل ملاحظه اي در مرگ بزرگسالان به شمار ميرفت. ولي امروزه ميتوان با تزريق روزانه انسولين و برخي مواد دارويي ديگر از بروز عوارض آن به مقياس وسيعي جلوگيري کرد.
انسولين را از لوزالمعده گوسفند و گاو در کشتارگاه ها به دست مي آورند.


غدد فوق کليوي


غده فوق کليوي مجاور انتهاي قدامي کليه انسان وپستانداران قرار گرفته است.هر غده شامل دوقسمت خارجي يا قشر وداخلي يا مغز باساختمانهاي ميکرسکپي متفاوت ميباشد.درقورباغه ها غده فوق کليوي در امتداد سطح شکمي کليه واقع شده ودر کوسه ماهي ها قسمتهاي قشري ومرکزي از يکديگرجداهستند.منشاءجنيني اين دو غده فيزيکي نيست.قسمت خارجي ياسورنال پوستي داراي منشاءمزودرسي وقسمت داخلي ياسورنال مياني داراي منشاءاکتودرسي است.قسمت داخلي غده فوق کليوي هورمني بنام آدرنالين ترشح ميکند که اگرآن را به حيواني تزريق کنند الياف عضلات صاف شرايين کوچک را بويژه در شکم وجلد منقبض ميسازد وايجاد تنگ اوندي ميکند در نتيجه موجب بالا رفتن فشار خون ميگردد. در حاليکه باعث گشود آوندي در شرايين کوچک عضلات استخوانبندي و مغز ميشود.
پس ترشح آدرنالين بر اثر هيجاناتي از قبيل ترس يا خشم باعث ميشودکه خون از احشاء به طرف عضلات اسکلتي و مغز برود و اين کيفيت موجود را در بهترين شرايط دفاع يا حمله قرار ميدهد.آدرنالين قلب را تحريک مينمايد .عضله صاف نايژکهاي شش را شل ميکند (به همين جهت حملات تنگي نفس يا آسم را تسکين ميبخشد.و حرکات عضلات روده را کند ميکند و همچنين موجب تسريع و تشديد تبديل گليکوژن به گلوکوز ميگردد.
اين هورمون در بسياري از بي مهرگان نيز توليد ميگردد. شواهد و دلايل روشن نشان ميدهد که قسمت داخلي غده فوق کليوي دو نوع هورمون ترشح ميکند . آدرنالين و نور آدرنالين و چگونگي اين دو ماده فقط از لحاظ اثر بيولوژيکي متمايز و مشخص ميشود .قشر غده فوق کليوي چندين هورمون توليد مينمايد .اين مواد از نظر شسميايي جزئ دسته استروئيدها هستند. مهمترين آنها کرتيکوسترون و کرتيزون ميباشند.
عمل مهم اين غده در تنظيم متابوليسم مواد معدني به خصوص در ثابت نگه داشتن مقدار کلرور سديم پلاسمايي است . برداشتن کامل هر دو غده فوق کليوي ايجاد اختلالاتي از قبيل استفراغ - ضعف و سستي شديد و کاهش حرارت و متابوليسم بدن ميشود که به سرعت باعث مرگ ميگردد.
ضايعه يا تخريب قسمت قشري غده فوق کليه در انسان بيماري آديسون را سبب ميشود که در آن پوست بدن به رنگ برونزه در مي آيد و زوال تدريجي و سرانجام مرگ دست ميدهد.


غده ی پینه ال (تنظیم ریتم های شبانه روزی)


این غده به اندازه ی یک نخود است و در مغز قرار دارد و هورمونی به نام ملاتونین ترشح می کند اگر چه نقش این هور مون در بدن هنوز به درستی معلوم نیست ولی حدس زده می شود در انسان در پاسخ به تاریکی ترشح می شود و احتمالا در تنظیم ریتم های شبانه روزی دخالت دارد مثل ساعات خواب شبانه روزی


هیپو فیز پسین: سلول ها ی عصبی هیپو تالاموس دارای اکسون هایی هستند که تا قسمت پشتی هیپوفیز ادامه دارد .سلول های عصبی هیپو تالاموس هورمونهایی رو می سازد که در هیپو فیز پسین ذخیره و در مواقع لزوم ازاد می شودند . این هورمونها عبارتند از:

1) اکسی توسین : که سبب خروج شیر از غده های شیری پستانی مادر و نیز سبب انقباضات رحم در هنگام زایمان و تسهیل زایمان در مادر می شود
2)هورمون ضد ادراری که سبب می شود در شرایطی مثل خشکی و کم ابی بدن ادرار غلیظ شده و از حجم ان کم شود و در نتیجه اب بدن حفظ شود.
غدد درون ریز پانکرانس(جزایر لانگر هانس):
علاوه بر هورمون انسولین که در موارد ازدیاد قند خون ترشح می شود و سنبل عزیز به طور کامل به ان اشاره کرد .هورمونی به نام گلوکاگون را نیز ترشح می کند که نقشی کاملا عکس با انسولین دارد .این هورمون سبب تبدیل گلیکوزن ذخیره در کبدبه گلوکوز شده ودر نتیجه قند خون افزایش می یابد .
انسولین در موارد زیاد شدن قند خون اثر می کند .این مشکل خود به علت بیماری دیابت نوع یک یا دو به وجود می اید که نوع یک ان درصد کمتری از مبتلایان را تشکیل می دهد .که یک نوعی بیماری ارثی و خود ایمنی است که در ان دستگاه ایمنی بدن به جزایر لانگر هانس حمله می کنند و در نتیجه تولید انسولین با مشکل مواجه می شود دیابت نوع دو در سنین بالاتر از 40 سا لگی رخ داده و در اثر کم تحرکی.چاقی و عدم رعایت رزیم غذایی مناسب و در برخی موارد ارث به وجود می اید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:59  توسط راضیه.ناهید.حمیده.سمیه  | 

آسیبهای نخاعی

● ستون فقرات


نخاع یا طناب نخاعی بخشی از سیستم اعصاب مركزی است. سیستم اعصاب مركزی از دو قسمت عمده، یعنی مغز و نخاع تشكیل شده است. نخاع بافت بسیار ظریفی است كه توسط تعدادی استخوان محافظت می شود. به این استخوانها مهره گفته می شود.
نخاع در وسط این مهره ها قرار گرفته و به محل قرار گرفتن نخاع كانال نخاعی گفته می شود. مهره ها به صورت منظم بر روی یكدیگر قرار گرفته اند. مهره ها ستون فقرات را ایجاد می كنند كه به عنوان ستون بدن عمل می كند و دارای حالت انعطاف پذیری است. بعلاوه مهره ها حفاظت از نخاع را نیز برعهده دارند. دیسكها در بین مهره ها قرار گرفته اند. دیسك از موارد فیبری سفتی تشكیل شده كه در میان آن ماده نرمتری قرار دارد. وظیفه دیسك جذب ضربه است و به ستون فقرات امكان انعطاف پذیری را می دهد.
مهره ها توسط رباطهایی بهم متصل می باشند، این رباطها باعث می شوند ستون فقرات حالت ایستاده به خود بگیرد. علاوه بر این، امكان حركت به ستون فقرات را می دهند. وقتی آسیب نخاعی روی می دهد اغلب این رباطها آسیب می بینند. موارد زیادی اتفاق می افتد كه مهره ها آسیب ببینند، ولی نخاع سالم بماند، اما ممكن است نخاع با وجود سالم بودن مهره ها، آسیب ببیند.
در بدن انسان سی مهره وجود دارد كه ستون مهره ها را قسمت بندی می كنند. این قسمتها شبیه قسمتهای نخاع می باشند و شامل بخشهای زیر می باشند.
▪ گردنی: ۷ مهره
▪ پشتی(سینه ای ۱۲ مهره
▪ كمری: ۵ مهره
▪خاجی: ۵ مهره (این مهره ها بهم چسبیده اند)
▪ دنبالچه: ۱ مهره

● نخاع


می توان نخاع را بزرگترین عصب بدن نامید. اعصاب، ساختمانهای طنابی شكلی می باشند كه از رشته های عصبی كوچكتر تشكیل شده اند. نخاع مانند كابل اصلی تلفن عمل می كند و مغز را به سایر قسمتهای مختلف بدن متصل می سازد. اگر تصور كنیم كه نخاع به صورت كابل اصلی تلفن عمل می كند، مركز اصلی تلفن مغز بوده و قسمتهای مختلف بدن مشتركین تلفن می باشند. پیامها از مركز تلفن به مشتركین رسیده و همچنین از مشتركین به مركز تلفن می رسد. به این معنی كه دستوراتی كه منجر به حركت اندامها می شود، از مغز صادر شده و از طریق نخاع و سپس اعصاب محیطی به عضلات می رسند و همچنین گیرنده های حسهای مختلف مثل حس لمس و یا درد، آن را ثبت كرده و از طریق اعصاب محیطی به نخاع رسیده و بعد به مغز می رسند و باعث می شوند مغز حسهای مختلف را درك كند. از حسهای مختلف می توان به حس لمس، گرما، سرما و درد اشاره نمود. طول نخاع حدود ۴۵ سانتیمتر است و از پایین مغز شروع شده و تا حدود كمر ادامه می یابد.
سی و یك جفت عصب از نخاع خارج می شود. این اعصاب از قسمتهای مختلف نخاع خارج شده و عمل قسمتهای مختلف بدن را كنترل می نمایند. این اعصاب به صورت زیر دسته بندی می شوند.
۱) گردنی: ۸ عصب؛ كنترل گردن بازو و دستها را به عهده دارند.

۲) پشتی (سینه ای ۱۲ عصب؛ كنترل تنه و عضلات فوقانی شكم را به عهده دارند.
۳) كمری: ۵ عصب؛ كنترل عضلات پایین شكم و قسمتهای مختلف اندامهای تحتانی را بر عهده دارند.
۴) خاجی: ۵ عصب؛ كنترل قسمتهای پایینی اندام تحتانی را بر عهده دارند، همچنین عملكرد مثانه روده و اعمال جنسی توسط این اعصاب كنترل می شود.
۵) دنبالچه: یك عصب؛ آخرین قسمت نخاع را بر عهده دارد.

● آسیب نخاع چیست؟


ممكن است نخاع در اثر بیماری و یا ضربه آسیب ببیند. در اكثر موارد آسیب نخاع به علت فشار وارد شده از مهره ها می باشد و در اثر این آسیب، نخاع ورم كرده یا دچار خونمردگی می شود. ممكن است آسیب باعث پاره شدن فیبرهای عصبی نخاع شود. عفونت و یا بیماریهای دیگر نیز ممكن است باعث همین نوع آسیبها گردند. برای اینكه نخاع آسیب شدید ببیند، لازم نیست كه حتماً قطع شود. اگر چه مطالعات مختلفی در حال انجام است تا امكان ترمیم نخاع را فراهم سازد و این تحقیقات در حیوانات با درصدی از موفقیت همراه بوده است، ولی در حال حاضر نخاع پس از قطع شدن دیگر قابل ترمیم نخواهد بود، ولی به تازگی روشهایی برای پیوند نخاع در دست بررسی است و برخی از نتایج اولیه آن امیدوار كننده می باشد. این جمله به معنی عدم بهبود شرایط بیمار آسیب نخاعی نیست و بسته به اینكه علت آسیب خونمردگی یا تورم باشد، بیمار بهبود عصبی پیدا خواهد نمود. این بهبودی شامل تغییر در حس و یا توانایی حركت اندامها و یا هر دو است، مقدار بازگشت حس یا حركت در هر بیمار متفاوت بوده و با معاینه دقیق تا حدی قابل پیشگیری است.
بعد از ایجاد آسیب نخاعی تمامی اعصابی كه بالای محل آسیب قرار دارند به كار خود به همان شكل قبل از آسیب ادامه می دهند،اما در زیر سطح آسیب نخاعی اعصاب نمی توانند پیامها را بین مغز و قسمتهای بدن رد و بدل نمایند، علت این مسأله قطع شدن ارتباط بین دو قسمت نخاع است.

● تشخیص آسیب نخاع


پس از آنكه پزشك به وجود آسیب نخاعی مشكوك شد، برای تشخیص آن چند كار مختلف را انجام می دهد. اولین قدم انجام معاینه عصبی است. معاینه عصبی بر اساس امتحان ۱۰ عضله كلیدی در هر طرف بدن و ۲۷ نقطه استاندارد حسی در هر سمت بدن است. حسهای لمس سطحی و درد در هر دو طرف بدن بر روی نقاط خاصی بررسی می شوند. بسته به نتایج معاینات اولیه، معاینات تكمیلی دیگری نیز توسط پزشك انجام می گیرد. گرفتن عكس رادیوگرافی به تشخیص شكستگی مهره ها كمك می كند و انجام ام.آر.آی به تعیین مقدار آسیب ظاهری نخاع كمك می نماید.
بر اساس یافته های حاصل از معاینه و رادیولوژی، پزشك می تواند اطلاعات بسیاری در مورد آسیب نخاع كسب كند. میزان آسیب در هر شخص و مقدار بازگشت عملكرد در آن فرد با فرد دیگر كاملاً متفاوت است. آسیب فرد بر اساس سطح ضایعه عصبی و نوع آسیب توصیف می شود.

● آسیب كامل و آسیب ناقص


در هنگام معاینه یكی از مواردی كه پزشك آن را بررسی می كند، كامل یا ناقص بودن آسیب است. پزشك حركات عضلات مختلف و حس قسمتهای مختلف را بررسی كرده و بر اساس نتایج معاینه عصبی، ناقص یا كامل بودن آسیب را تعیین می كند. دو نوع آسیب نخاعی وجود دارد؛ آسیب كامل و آسیب ناقص. می توان آسیب كامل را به قطع تمام خطوط ارتباطی تلفن به یك ساختمان تشبیه كرد، ولی در آسیب ناقص تعدادی از این خطوط تلفن هنوز كار می كنند.
مقدار پیام رد و بدل شده بین مغز و اندامهای محیطی بستگی به این دارد كه چه مقدار از این خطوط قطع نشده باشند. برخی افراد با آسیب ناقص، حس نسبتاً خوبی دارند، ولی توانایی حركت ندارند و برخی از آنها توانایی حركت نسبتاً خوبی دارند، ولی حس آنها خوب نیست. اختلاف بسیار زیادی بین افرادی كه آسیب ناقص نخاع دارند وجود دارد زیرا راههای سالم باقی مانده در آنها كاملاً با یكدیگر متفاوت است.
همانطور كه ذكر شد، در حال حاضر امكان ترمیم اعصاب قطع شده در نخاع در دست تحقیق است، اما اعصابی كه دچار تورم یا خونمردگی شده اند، قابلیت برگشت دارند. این روند ممكن است به سرعت اتفاق بیفتد یا بسیار آهسته باشد. برخی افراد فكر می كنند كه آسیب كامل به معنی قطع كامل نخاع است و آسیب ناقص به معنی قطع ناقص نخاع. چنین تصوری صحیح نیست و اصطلاح كامل و ناقص برای تعریف عملكرد نخاع است و منظور آسیب فیزیكی نخاع نمی باشد. مثلاً ممكن است یك كابل تلفن به طور ظاهری سالم باشد، ولی سیمهای داخل آن بطور كامل قطع شده باشند.

● منظور از تتراپلژی (كوادری پلژی) یا پاراپلژی چیست؟


بیمارانی كه دچار آسیب نخاعی می گردند، به دو دسته تتراپلژی (كوادری پلژی) و پاراپلژی تقسیم بندی می شوند. به فردی پاراپلژیك گفته می شود كه حس و حركت تنه و یا اندام تحتانی خود را از دست داده باشد. این نوع آسیب در اثر صدمه به نخاع در ناحیه سینه، كمر یا خاجی ایجاد می شود. بسته به اینكه آسیب در كجا اتفاق بیفتد، كنترل بخشهای خاصی از بدن از دست می رود، هر چه محل صدمه بالاتر باشد، مقدار بیشتری از حس و عضلات نسبت به كسی كه دچار آسیب ناحیه خاجی شده، از دست می رود.
وقتی آسیب در ناحیه گردن اتفاق بیفتد، فرد كنترل حس و حركت اندام فوقانی، تنه و اندام تحتانی را از دست می دهد. به این حالت تتراپلژی می گویند. (تترا و كوادری از لحاظ لغوی به معنی چهار می باشند.)
گاهی اوقات نخاع تنها دچار التهاب و خونمردگی می شود و وقتی كه التهاب یا خونمردگی برطرف شد، امكان بازگشت عملكرد نخاع وجود دارد، ولی در حال حاضر روش قابل اعتمادی وجود ندارد كه مشخص كند كدام اعصاب احتمال برگشت دارند. اما هر چه زمان طولانی تری بگذرد و اعصاب عملكرد خود را به دست نیاورند احتمال برگشت آنها كمتر می شود. اگر مقداری برگشت در عملكرد دیده شد، امید ما برای بازگشت بیشتر عملكرد افزایش می یابد؛ ولی هیچ تضمینی در این مورد وجود ندارد.
برخی افراد چند هفته یا چند ماه بعد از آسیب نخاع دچار حركات خود بخود اندامها، به صورت انقباض عضلات و یا حركت ناگهانی اندام می شوند. این حركات غیر ارادی است و اسپاسم عضلانی می باشند و علامت برگشت كار عضله نمی باشند. فرد قادر به كنترل این حركات نیست. اسپاسم به علت دستورات اشتباه اعصاب است كه باعث حركت عضله می شوند. این دستورات از محلی زیر ناحیه قطع شده نخاع صادر می شوند. اسپاسم معمولاً درد ندارد، اما ممكن است مدتی طول بكشد تا فرد به این حركات غیرارادی عادت كند. اسپاسم عضلات برای فرد می توانند مفید نیز باشند، زیرا باعث می شوند عضلات انقباض خود را حفظ كنند.
به افزایش شدت این اسپاسم ها اسپاستیسیتی گفته می شود. شدید شدن اسپاستیسیتی می تواند علامت وجود مشكلی در زیر سطح ضایعه نخاعی باشد. به عنوان مثال افزایش اسپاستیسیتی می تواند نشانه وجود عفونت ادراری باشد یا حتی رشد ناخن به داخل گوشت و ایجاد عفونت در آن محل می تواند باعث افزایش اسپاستیسیتی گردد. اسپاسمها اگر باعث بیدار شدن در طول شب شده یا باعث درد شوند، می توانند برای فرد مشكل ساز باشند.
علاوه بر مشكلات ایجاد شده در زمینه حس و حركت اندامها، آسیب نخاع باعث بروز تغییراتی در وضعیت تنفسی، وضع روده، مثانه و عملكرد جنسی می شود.

● آیا آسیب نخاع قابل بهبود است؟


تقریباً همیشه پس از آسیب نخاع مقداری بهبودی دیده می شود. تحقیقات بسیار وسیعی در حال انجام است و در برخی حیوانات و حتی در انسانها با موفقیتهایی همراه بوده كه امید به بهبود قطع نخاع را در آینده ایجاد كرده است. آسیبهایی كه همراه با قطع نخاع نباشند، همراه با درجات متفاوتی از بهبودی می باشند. و می توان گفت در بسیاری از بیماران مقداری از بهبودی تورم در نخاع باعث برگشتن عملكرد اعصاب قطع نشده می گردد.

● منظور از بهبودی در وضعیت بیمار چیست و مقدار آن چقدر است؟


بعد از آسیب نخاعی مقداری از قدرت حركتی و حسی بیمار برگشت می كند. این مقدار تحت تأثیر عوامل مختلفی بوده و در بیماران مختلف با یكدیگر متفاوت است، ولی تا حدودی قابل پیش بینی است و بیشتر در طی شش ماه اول پس از آسیب دیده می شود، گاهی حتی سالها بعد نیز بهبودی دیده می شود.





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:39  توسط راضیه.ناهید.حمیده.سمیه  | 

تست روانشناسی

نیمکره راست مغز شما فعال تر است یا نیمکره چپ ؟

- آيا خودتان‌ را متخصص‌ تلقي‌ مي‌كنيد؟
الف _ خير
ب _ بله‌
ج _ در برخي‌ از زمينه‌ها

- يادآوري‌ اسم‌ اشخاص‌ برايتان‌ راحت‌تر است‌ ياچهره‌ آنها؟
الف _ چهره‌ اشخاص‌
ب_ اسم‌ اشخاص‌
ج _هر دو به‌ يك‌ اندازه‌

- در مواجهه‌ با شكست‌، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌زير، طرز برخوردتان‌ را بهتر نشان‌ مي‌دهد؟
الف _ نااميد شدن‌، دست‌ كشيدن‌ از آن‌ كار و امتحان‌كردن‌ چيزي‌ جديد.
ب _ سعي‌، تلاش‌ و كوشش‌ دوباره‌ و دوباره‌
ج _ شكست‌ نابود كننده‌ روح‌ و روان‌ است‌

- كدام‌ يك‌ از صفات‌ زير، بيشتر از بقيه‌، وصف‌حالتان‌ هستند؟
الف _ شهودي‌ و دروني
ب _ اهل‌ مطالعه‌ و سنجيده‌
ج _ دقيق‌

- كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌ زير، بيشتر با شماهمخواني‌ دارد؟
الف _ مايلم‌ قوانين‌ و مقررات‌ خاص‌ خودم‌ را رعايت‌كنم‌.
ب _ از گردن‌ نهادن‌ به‌ قوانين‌ و مقررات‌ راضي‌ وشاد هستم‌
ج _ گاهي‌ اوقات‌، قوانين‌ و مقررات‌ دست‌ و پاگيرمي‌شوند و عصبانيم‌ مي‌كنند

- زماني‌ كه‌ در يك‌ جلسه‌ گفتگو يا سخنراني‌حضور داريد، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌ زير بيشتر در شما صدق‌ ميكند؟
الف _ اكثر اوقات‌ حواسم‌ پرت‌ مي‌شود و به‌موضوعات‌ ديگري‌ مي‌انديشم‌.
ب _ به‌ راحتي‌ حواسم‌ را مي‌توانم‌ روي‌ مسأله‌سخنراني‌ متمركز نمايم‌.
ج _ فقط اگر موضوع‌ را جالب‌ تلقي‌ كنم‌، مي‌توانم‌حواسم‌ را روي‌ آن‌ متمركز كنم‌.

- آيا خودتان‌ را شخص‌ منظمي‌تلقي‌ مي‌كنيد؟
الف _ به‌ هيچ‌ وجه‌
ب _ بله‌، كاملا
ج _ نسبتا، بله‌

- هر چند وقت‌ يك‌ مرتبه‌ به‌ دنبال‌ حدس‌ وگمان‌هاي‌ شخصي‌ خود مي‌رويد؟
الف _ هر وقت‌ كه‌ بتوانم‌
ب _ به‌ ندرت‌
ج _ گاهي‌ اوقات‌

- اگر يك‌ دفعه‌، هوس‌ امتحان‌ كردن‌ يك‌ كار وسرگرمي‌ خلاقانه‌ جديد، مثل‌ نقاشي‌ ياسفالگري‌ به‌سرتان‌ بزند، چه‌ مي‌كنيد؟
الف _ آن‌ را امتحان‌ مي‌كنم‌ و بعد آن‌ رابه‌ عنوان‌ يكي‌ از سرگرمي‌هاي‌ بي‌شمارديگرم‌ توسعه مي‌دهم‌.
ب _ به‌ احتمال‌ زياد، فقط به‌ آن‌ فكر مي‌كنم‌ وفراتر نمي‌روم‌.
ج _ چندين‌ مرتبه‌ آن‌ را امتحان‌ مي‌كنم‌ و بعد به‌سراغ‌ سرگرمي‌ ديگري‌ مي‌روم‌.

- در مدرسه‌ و دوران‌ تحصيل‌، سركلاس‌ كدام‌ يك‌ ازدرسهاي‌ زير، بيشتراحساس ‌راحتي ‌مي‌كرديد؟
الف _ هنر
ب _ رياضيات‌
ج _ جغرافي‌

- هر چند وقت‌ يك‌ بار، مايليد مبلمان‌ وتزيينات‌ منزلتان‌ را عوض‌ كنيد؟
الف _ بيش‌ از سه‌ مرتبه‌ ظرف‌ پنج‌ سال‌
ب _ هر پنج‌ سال‌ يك‌ مرتبه‌
ج _ ظرف‌ هر پنج‌ سال‌، دو تا سه‌ مرتبه‌

- وقتي‌ مشغول‌ شنيدن‌ اخبار از تلويزيون‌هستيد، كدام‌ يك‌ از موضوعات‌ زير، بيشتر از همه ‌توجه‌ شما را به‌ خود جلب‌ مي‌كند؟
الف _ مسايل‌ و موضوعات‌ مربوط به‌ جهان‌ و محيط
ب _ سياسي‌
ج _ ورزشي‌

- كدام‌ يك‌ از گروههاي‌ زير، بيشتر با روحيات‌شما سازگار هستند؟
الف _ شخصي‌ كه‌ از قوه‌ تخيل‌ زنده‌ و پرشوري‌برخوردار است‌.
ب _ شخصي‌ كه‌ بلند پرواز و جاه‌ طلب‌ است‌
ج _ شخصي‌ كه‌ از عقل‌ سليم‌ و شعور خوبي‌برخوردار است‌.

- نظرتان‌ در مورد هنر مدرن‌ چيست‌؟
الف _ آن‌ را جالب‌ و مهيج‌ تلقي‌ مي‌كنم‌.
ب _ اهميت‌ زيادي‌ برايش‌ قايل‌ نيستم‌.
ج _ گاهي‌ مي‌توانم‌ آن‌ را جدي‌ تلقي‌ كنم‌ و گاهي‌بي‌اعتنا از كنارش‌ مي‌گذرم‌.

- هر چند وقت‌ يكبار، به‌ افكار و انديشه‌هاي‌خصوصي‌ خودتان‌ پناه‌ مي‌بريد؟
الف _ به‌ وفور
ب _ خيلي‌ به‌ ندرت‌
ج _ گاه‌ و بيگاه‌

- زماني‌ كه‌ وارد يك‌ سالن‌ يا تالار مي‌شويد،در حالي‌ كه‌ بليط رزرو شده‌ نداريد، ترجيح مي‌دهيد كه‌ روي‌ صندلي‌ كدام‌ سمت‌ بنشينيد؟
الف _ سمت‌ چپ‌
ب _ سمت‌ راست‌
ج _ فرقي‌ نمي‌كند

- به‌ نظر شما، مزيت‌ بازنشسته‌ شدن‌ چيست‌؟
الف _ برخورداري‌ از وقت‌ بيشتر براي‌ آغاز فعاليت‌هاي‌ جديد بي‌شمار ديگر.
ب _ برخورداري‌ از وقت‌ بيشتر براي‌ هم‌ نشيني‌ بااقوام‌ و دوستان‌.
ج _ رهايي‌ از برنامه‌ يكنواخت‌ و منظم‌ و كسل‌ كننده‌ كاري‌

- كدام‌ يك‌ از صفات‌ زير، بيشتر از بقيه‌ با شماسازگار است‌؟
الف _ پيچيده‌
ب _ واقع‌ بين‌
ج _ عادي‌ و گاهي‌ منحصر به‌ فرد

- در حال‌ حاضر، كدام‌ يك‌ از حالات‌ زير بيشتربا روحيه‌ شما سازگار هستند؟
الف _ متفكر، جدي‌ و دقيق‌
ب _ تحت‌ فشار روحي
ج _ پركار، پر مشغله‌ و پرجنب‌ و جوش‌

- آيا قادريد به‌ طور تقريبي‌ بگوييد كه‌ چندروز را بدون‌ نگاه‌ كردن‌ به‌ ساعت‌ پشت‌ سرگذاشته‌ايد؟
الف _ راستش‌ درست‌ نمي‌دانم‌، چون‌ گاهي‌ زمان‌ رابه‌ كلي‌ فراموش‌ مي‌كنم‌.
ب _ بله‌، به‌ راحتي‌
ج _ گاهي‌ اوقات‌

- در صورت‌ مواجهه‌ با كدام‌ يك‌ از موارد زير،به‌ شدت‌ سر خورده‌، نااميد و عصباني‌ مي‌شويد؟
الف _زماني‌ كه‌ وقت‌ كافي‌ براي‌ انجام‌ كارهايي‌ كه‌دوست‌ دارم‌، نداشته‌ باشم‌
ب _زماني‌ كه‌ در رأس‌ امور مربوط به‌ حرفه‌ام‌ قرارنداشته‌ باشم‌
ج _ زماني‌ كه‌ پيشرفت‌ها، موفقيت‌ها، دستاوردهاو سخت‌ كوشي‌ هايم‌ ناديده‌ گرفته‌ شوند

- در مورد اين‌ جمله‌: بزرگترين‌ معلم‌ و راهنما،تجربه‌ است، نظرتان‌ چيست‌؟
الف _ كاملا با آن‌ موافق‌ هستم‌
ب _ اصلا موافق‌ نيستم‌
ج _ موافقم‌

- در شرايط مطلوب‌، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌زير را ترجيح‌ مي‌دهيد؟
الف _حرفه‌اي‌ كه‌ كاملا غير قابل‌ پيش‌ بيني‌ و توأم‌ باتجربيات‌ بي‌ شمار و جديد باشد
ب _ داشتن‌ يك‌ حرفه‌ مشخص‌ و يكنواخت‌
ج _حرفه‌اي‌ كه‌ فرصت‌ يادگيري‌ چيزي‌ جديد را دراختيارتان‌ قرار دهد

- آيا تصور مي‌كنيد كه‌ توضيح‌ دهنده‌ خوبي‌هستيد؟
الف _ خير
ب _ بله‌
ج _ در حد متوسط

- در هنگام‌ انجام‌ كدام‌ يك‌ از موارد زير،بيشتر احساس‌ راحتي‌ به‌ شما دست‌ مي‌دهد؟
الف _ در حين‌ انجام‌ يك‌ كار تخصصي‌تر مثل‌ وررفتن‌ با موتور ماشينتان‌ به‌ منظور تعمير آن‌
ب _ در حين‌ نوشتن‌ يك‌ نامه‌ يا گزارش‌
ج _ در حين‌ انجام‌ يك‌ كار دستي‌ مثل‌ نقاشي‌


براي هر سوال، به گزينه الف 2 امتياز ، به گزينه ب 0 امتياز و به گزينه ج 1 امتياز بدهيد
بين ‌35 تا 50:
اين‌ امتياز نمايانگر آن‌ است‌ كه‌ شما يك‌ شخص‌راست‌ مغز هستيد. سمت‌ راست‌ مغز كنترل‌ كننده‌ توانايي‌هاي‌ فضايي‌، درك‌ و احساس‌ هنرمندانه‌ و افكارخلاقانه‌ و مبتكرانه‌ است‌.
نيمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ مسايل‌ را به‌ طور كلي‌ وكل‌ نگرانه‌ مجسم‌ و ادراك‌ مي‌كند. به‌ عبارت ديگر، شما مايليد به‌ جاي‌ مشاهده‌ جزييات‌ سازنده‌ وتشكيل‌ دهنده‌، تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ را ببينيد.
به‌همين‌ شكل‌، نيمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ يك‌ الگوي‌كلي‌ را از قطعات‌ جزيي‌ و فردي‌ بازسازي‌ مي‌كند و نقطه‌نظرات‌ و نگرش‌هاي‌ جديد را به‌ وجود مي‌آورد.
يك‌ شخص‌ راست‌ مغز، از استعداد هنر و موسيقي‌برخوردار است‌ و به‌ كند و كاو در آداب‌،مناسك‌،تشريفات‌، آيين‌، شعائر، عرفان‌ و تصوف‌ علاقه‌ خاصي‌دارد. به‌ عنوان‌ يك‌ شخص‌ راست مغز، عمدتا مايليدبه‌ شيوه‌اي‌ خلاقانه‌ و ناخودآگاه‌ مسايل‌ جديد را يادبگيريد و همين‌ منتهي‌ به‌ يك واكنش‌ احساسي‌،عاطفي‌ نسبت‌ به‌ شرايط و موقعيت‌هاي‌ تحليل‌ گرايانه‌مي‌شود. در بسياري‌ از موارد، وقتي‌ پاسخ‌ صحيح‌ يك‌ سؤال‌ يا مشكل‌ را دريافت‌ مي‌كنيد، بدون‌ آن‌ كه ‌بفهميد اين‌ پاسخ چگونه‌ حاصل‌ شده‌ است‌، به‌ شهودو الهام‌ (حس‌ ششم‌) خودتان‌ تكيه‌ مي‌نماييد.
نيمكره‌ چپ‌ مغز مسايل‌ را به‌ صورت‌ سلسله‌ وارتجزيه‌ و تحليل‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ نيمكره‌ راست‌ به‌ ندرت‌ چنين‌ پردازشي‌ را ايفا مي‌نمايد. در نتيجه‌، به‌عنوان‌ يك‌ شخص‌ راست‌ مغز، بدون‌ آن‌ كه‌ اولين‌ كار رابه‌ اتمام‌ برسانيد، مايليد از اين‌ شاخ‌ به آن‌ شاخ‌ بپريدو به‌ سراغ‌ كار ديگري‌ برويد. اين‌ يك‌ نقطه‌ ضعف ‌محسوب‌ مي‌شود، چرا كه‌ گاهي اوقات‌ خودتان‌ را باكارهاي‌ متعدد ناتمامي‌ مواجه‌ مي‌بينيد. از اين‌ رو،فهرست‌ سازي‌ و برنامه ريزي‌ زمان‌ بندي‌ شده‌ را ازهمين‌ حالا آغاز كنيد تا نظم‌ و ترتيب‌ يافته‌ و بدون‌فرار از كاري‌ و شروع‌ كار ديگري‌، به‌ نحو مؤثري‌ كارها رابه‌ پايان‌ برسانيد.


بین 16 تا 34 امتیاز
امتياز شما نمايانگر آن‌ است‌ كه‌ شما از تعادلي‌متناسب‌ بين‌ دو نيمكره‌ چپ‌ و راست‌ مغزتان ‌برخورداريد. به‌ عبارت‌ ديگر، هيچ‌ نيمكره‌اي‌ برديگري‌ غلبه‌ و سلطه‌ ندارد.
اگرچه‌، ممكن‌ است‌ اين‌ حالت‌ يك‌ مزيت‌ چشمگيربه‌ حساب‌ بيايد، ولي‌ دال‌ بر آسودگي‌ خاطر نيست‌.مشكل‌ در رابطه‌ با اين‌ افراد، اين‌ است‌ كه‌ شما بيشتراز يك‌ شخص‌ راست‌ مغز يا چپ‌ مغز، از كشمكش‌ها وتضادهاي‌ دروني‌ رنج‌ مي‌بريد.
گاهي‌ اوقات‌، اين‌ كشمكش‌ها و تضادها بين‌ نحوه‌احساس‌ و نحوه‌ تفكر شما خواهد بود و هم‌ چنين درمواجهه‌ با مشكلات‌ و تعبير و تفسير اطلاعات‌ باموانعي‌ روبرو مي‌شويد. گاهي‌، جزيياتي‌ كه‌ براي ‌نيمكره‌ راست‌ مغز، مهم‌ هستند، به‌ واسطه‌ نيمكره‌چپ‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شوند و بالعكس‌. و همين‌مي‌تواند يك‌ مانع‌ و سد راه‌ در جهت‌ مرحله‌ مؤثريادگيري‌ يا به‌ پايان‌ رساندن‌ كارها باشد.
از جنبه‌ مثبت‌، نقطه‌ قوت‌ اين‌ اشخاص‌ در اين‌است‌ كه‌ آنها در هنگام‌ حل‌ يك‌ مشكل مي‌توانند همزمان‌ و توأما تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ و جزييات‌ضروري‌ را ادراك‌ كنند. هم‌ چنين‌، از مهارت‌هاي‌ كلامي‌مؤثري‌ در جهت‌ ترجمه‌ و تعبير مسايل‌ شهودي‌برخوردارند، طوري‌ كه‌ ديگران مي‌توانند آن‌ را به‌راحتي‌ درك‌ كنند و در عين‌ حال‌ قادريد نقطه‌ نظرات‌برتر را تشخيص‌ دهيد
يكي‌ از مزاياي‌ اين‌ افراد در اين‌ است‌ كه‌ آنها ازتوانايي‌ طبيعي‌ انعطاف‌ بالاي‌ ذهني‌ و فكري‌ برخوردارند و از اين‌ رو مي‌توانند به‌ راحتي‌ در مواجهه‌با مشكلات‌ چند بعدي‌ به‌ حل‌ آن بپردازند.


زير 16 امتياز:
امتياز شما نمايانگر آن‌ است‌ كه‌ شما عمدتا يك ‌شخص‌ چپ‌ مغز هستيد. نيمكره‌ چپ‌ مغز، تحليل گراست‌ و به‌ شيوه‌اي‌ منطقي‌ و عقلايي‌ و ترتيبي‌ عمل‌مي‌كند. اين‌ نيمكره‌ مسؤول‌ و كنترل‌ كننده‌ زبان‌، بررسي‌هاي‌ علمي‌، عقلانيت‌، و خردمندي‌ است‌. شخص‌ چپ‌ مغز، مايل‌ است‌ به‌ شيوه‌اي‌ خطي‌، به‌پردازش‌ اطلاعات‌ عمل‌ كند، به‌ عبارت‌ ديگر ازبخش‌هاي‌ كوچك‌ شروع‌ كرده‌ و به‌ بالا مي‌رود، درحالي‌ كه‌ شخص‌ راست‌ مغز بر عكس‌ عمل‌ مي‌كند وابتدا تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ را مجسم‌ مي‌نمايد.
هم‌ چنين‌، نيمكره‌ چپ‌ به‌ توالي‌ به‌ پردازش‌اطلاعات‌ عمل‌ مي‌كند، برعكس‌ نيمكره‌ راست‌ كه به‌صورت‌ اتفاقي‌ عمل‌ مي‌كند، از اين‌ رو، اشخاص‌ چپ‌مغز، مي‌توانند حسابدار و برنامه دهنده‌هاي‌ خوبي‌ ازكار در آيند.
هم‌ چنين‌، نقطه‌ قوت‌ اين‌ اشخاص‌ درشرح‌ و بسط و توضيح‌ خوب مسايل‌ به‌ صورت‌ پياپي‌ و متوالي‌ است.
به‌ كارگيري‌ برخي‌ از راهكارهاي‌ نيمكره‌ راست‌يكي‌ از مزاياي‌ نيمكره‌ چپ‌ محسوب‌ مي‌شود، به‌خصوص‌ در زمينه‌ توسعه‌ و گسترش‌ مهارت‌هاي‌خلاقانه‌ انديشي‌ و شهودي‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، يك‌دانش‌آموز راست‌ مغز در كلاس‌ درس‌، ممكن‌ است‌ درهنگام‌ سخنراني‌ معلم‌ در وضعيت‌ نامطلوبي‌ قرارداشته‌ باشد، مگر آن‌ كه‌ ابتدا يك‌ برداشت‌ و ديد كلي‌از مطلب‌ به‌ او داده‌ شود.
چرا كه‌ آنها اساسا نياز دارندكه‌ به‌ دقت‌ علت‌ و عملي‌ را كه‌ انجام‌ مي‌دهند، بدانند.به‌ عبارت‌ ديگر، ممكن‌ است‌ يك‌ دانش‌آموز راست‌مغز، نگرش‌ زياد و دقيق‌ به‌ مسايل‌ را ضروري‌ تلقي‌نكند، در حالي‌ كه‌ انجام‌ آن‌ را مؤثر و مفيد در نظربگيرد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:31  توسط راضیه.ناهید.حمیده.سمیه  | 

مغز و عملکرد پیچیده آن

آيا بالا رفتن سن سبب مى‌شود كه مغز انسان تحليل رود يا به عبارت ساده‌تر عقل كم شود؟
اگر افزايش سن موجب فرسودگى مغز شود در نتيجه بايد كار تمامى اعضا بدن نيز دچار اختلال گردد، زيرا مغز كنترل كننده تمامى فعاليت‌هاى درونى و بيرونى بدن است.
سلولهاى مغزى از جمله سلولهايى هستند كه قدرت تقسيم ندارند يعنى در مغز سلول جديدى ساخته نمى‌شود. اين سلولها در صورت آسيب ديد‌گى ترميم و بازسازى هم نمى‌شوند، اما مغز هر كدام از ما از ميلياردها سلول تشكيل شده است.
براى يادگيرى يك موضوع بين تعدادى از سلولهاى مغزى يك مدار تشكيل مى‌شود. براى تشكيل اين مدار سلولها بايد با يكديگر ارتباط برقرار كنند. هر چقدر كه موضوع پيچيده‌تر باشد سلولهاى بيشترى در تشكيل مدار ياد شده شركت مى‌كنند.
هنگام تولد هر سلول مغز بيش از 25 هزار نقطه ارتباطى دارد. اما تا سه سالگى اين تعداد به 15 هزار نقطه كاهش مى‌يابد. اين نقاط ارتباطى بدان جهت از بين مى‌روند كه از آنها استفاده نشده است.
تا كنون تصور مى‌شد كه افزايش سن موجب كم شدن تعداد سلولهاى مغزى مى‌شود. تحقيقات جديد نشان مى‌دهند كه اين فرضيه اشتباه است. يافته‌هاى علم پزشكى در اين زمينه نتيجه بررسى‌هايى بود كه روى اجساد كالبد شكافته صورت گرفته بود. امروزه با كمك دستگاه‌هاى پيشرفته و تكنولوژى جديد مى‌توان فعاليت‌هاى مغز يك انسان زنده را به طور مستقيم دنبال كرد. نتيجه اين تحقيقات نشان مى‌دهد تنها بخشى از مغز كه با افزايش سن دچار تغيير مى‌شود بخش احساسات و هيجانات است. با افزايش سن از سلولهاى اين بخش كاهش پيدا مى‌كند.
پروفسور گرهارد روت متخصص مغز و اعصاب از دانشگاه برمن آلمان در رابطه با اين تحقيق مى‌گويد: ما بدتر نمى‌شويم بلكه تنها از نظر احساسى تغيير مى‌كنيم. اما كوچك شدن اين بخش در مغز انسان عاملى است كه سبب استحكام زندگى اجتماعى مى‌شود. بچه‌هاى كوچك هر روز چيز تازه‌اى مى‌خواهند و گمان مى‌كنند دنيا به دور آنها مى‌چرخد، اين هيجان زياد توليد انرژي مى‌كند كه به كمك آن بچه‌ها هر روز تجربه جديدى كسب مى‌كنند. تا 30 سالگي اين قسمت از مغز به طور مرتب در حال تغيير و تحول است اما از اين زمان به بعد هر چه كه سن بالاتر مى‌رود با كم شدن از تعداد سلولهاى بخش احساسات فرد آرامتر شده و ثبات شخصيتى بيشترى پيدا مى‌كند.
پژوهشگران كوچك شدن بخش احساسات و هيجانات در مغز را از پايه‌هاى اساسى تشكيل دهنده زندگى اجتماعى انسان در طول تاريخ تكامل مى‌دانند.
پروفسور روت در ادامه مى‌افزايد: آخرين تحقيقات نشان مى‌دهد در يك فرد نرمال دست كم تا 85 سالگى مغز سالم است. از زمانى بين هشتاد تا نود سالگى بخش حافظه دچار تخريب مى‌شود اما اين از بين رفتگى نيز بسيار كمتر از آن‌ است كه ما تصور مى‌كرديم. عاملى كه سبب مرگ سلولهاى مغزى مى‌شود كمبود اكسيژن است‌. به عنوان مثال يك سكته قلبى يا مغزى موجب مرگ بخشى از سلولهاى مغز مى‌شود.
مغز از چندين لايه تشكيل شده است. به همين علت يكباره نمى‌ميرد. نخستين بخشى كه از بين مى‌رود لايه خارجى مغز است كه با تخريب آن از تمركز فرد كاسته مى‌شود. بدين ترتيب عكس‌العمل و حساسيت نسبت به محيط اطراف كم مى‌شود. لايه‌هاى خارجى كنترل كننده عواطف و روحيات يك فرد هستند. اما بخش مركزى مغز هدايت كننده ارگانها و دستگاه‌هاى درونى است، تنظيم فعاليت‌هايى مانند نفس كشيدن يا كنترل جريان خون. در واقع تخريب اين ناحيه است كه به مرگ مغزى منجر مى‌شود. با مرگ سلولهاى اين بخش تمامى ارگانهاى بدن از كنترل خارج مى‌شوند و با وجود آنكه اندام‌ها سالم هستند هماهنگى و تعادل ميان آنها از بين مى‌رود. با كمك دستگاههاى پزشكى مى‌توان مرگ مغزى يك بيمار را تاييد كرد.
بدين ترتيب ديگر نيازى نيست كه افراد نگران كم شدن عقلشان باشند! زيرا بر خلاف آنچه كه تا كنون تصور مى‌شد با افزايش سن مغز كوچك نمى‌شود.
روش تشخیص ضربه مغزی
 
( این داستان واقعی است )

در یک بعد از ظهر آفتابی در یک پیک‌نیک دوستانه, یکی از خانمها به نام اینگرید به طور ناگهانی پایش بر روی سنگی لغزیده و به زمین خورد. وی بلافاصله از زمین برخاست و به همه اطمینان داد که حالش خوب است و طوری نشده و فقط به خاطر کفش جدیدش پایش بر روی سنگ کوچکی لغزیده است. اطرافیان به وی کمک کردند تا لباس ها و دست و صورتش را تمیز کند و از مابقی روز لذت ببرد. حال اینگرید در ظاهر خوب بود و فقط کمی شوک زده به نظر می‌رسید. اما غروب همان روز همسر اینگرید اطلاع داد که اینگرید حالش بد شده و در ساعت 6 بعدازظهر به بیمارستان منتقل شده و در بیمارستان از دنیا رفته است.
اینگرید در اثر ضربه‌ای که در پیک‌نیک به وی وارد شده بود دچار ضربه مغزی شده بود. اگر در میان مهمانان فردی وجود داشت که می‌توانست علائم اولیه ضربه مغزی را شناسایی کند احتمالا اینگرید الان زنده بود. پس لطفاً چند دقیقه وقت بگذارید و ادامه مطلب را مطالعه کنید

روش تشخیص ضربه مغزی

پزشکان معتقدند اگر فردی که دچار ضربه مغزی شده است ظرف 3 ساعت به بیمارستان منتقل شود آنها می‌توانند عوارض این ضربه را به طور کامل از بین ببرند. ولی تشخیص این حادثه و رساندن مصدوم به بیمارستان ظرف 3 ساعت کار مشکلی است چون در حالت عادی چند ساعتی طول می‌کشد تا عوارض این ضربه خود را نشان دهد. متاسفانه ممکن است فرد دچار صدمات جدی در ناحیه مغز شده باشد در حالی که اطرافیان اصلا متوجه هیچ علامت یا نشانه‌ای نشوند. به همین منظور پزشکان توصیه می‌کنند که در چنین شرایطی این سه پرسش ساده را در ذهن بسپارید و در اولین فرصت از مصدوم بپرسید

1. از مصدوم بخواهید که لبخند بزند.

2. از وی بخواهید که هر دو دست خود را از بازو کاملا بلند کند.

3. از مصدوم بخواهید که یک جمله ساده و مرتبط با زمان و شرایط اطراف خود بسازد. (مثلا امروز هوا آفتابی است.)

اگر مصدوم در پاسخگویی به هر یک از این سه مورد دچار مشکل شد سریعا مصدوم را به بیمارستان برسانید. بعد از اینکه تشخیص داده شد که افراد غیر متخصص نیز تنها با این سه پرسش می‌توانند به ضعف عضلات صورت، مشکل در حرکت بازوها و یا مشکل در تکلم پی برده و با انتقال سریع مصدوم به مراکز درمانی از مرگ مصدوم جلوگیری کنند از عموم مردم خواسته شد که این سه پرسش را به خاطر سپرده و در موقع لزوم از آن استفاده نمایند.

لطفاً این مطلب را برای تمام دوستان و اطرافیان خود بفرستید. شاید با این کار بتوانید از مرگ یکی از دوستان یا اطرافیان خود جلوگیری کرده و زندگی وی را نجات دهید.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:25  توسط راضیه.ناهید.حمیده.سمیه  | 

بيماريهاي اعصاب و روان

بي‌اشتهايي عصبي چيست ؟


بي‌اشتهايي‌ عصبي‌ عبارت‌ است‌ از يك‌ اختلال‌ رواني‌ كه‌ طي‌ آن‌ بيمار علي‌رغم‌ گرسنگي‌، از خوردن‌ غذا به‌ حد كافي‌ امتناع‌ مي‌كند و به‌ قدري‌ وزن‌ كم‌ مي‌كند كه‌ لاغر و نحيف‌ مي‌شود. اين‌ بيماري‌ معمولاً به‌ دنبال‌ رژيم‌ گرفتن‌ عادي‌ براي‌ كاهش‌ وزن‌ آغاز مي‌شود. فرد بيمار بسيار كم‌ غذا مي‌خورد و از توقف‌ رژيم‌ لاغري‌ پس‌ از وزن‌ كم‌كردن‌ خودداري‌ مي‌كند. دريافت‌ ذهني‌ و تصور فرد از بدن‌ خود دچار اشكال‌ مي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ علي‌رغم‌ لاغري‌ زياد، هنوز فكر مي‌كند كه‌ چاق‌ است‌.

علايم‌ شايع‌


كاهش‌ وزن‌ به‌ ميزان‌ حداقل‌ 15% وزن‌ بدن‌ بدون‌ اينكه‌ بيماري‌ جسماني‌ وجود داشت‌ باشد.
انرژي‌ فردي‌، علي‌رغم‌ تحليل‌ رفتن‌ بدن‌، در حد خوب‌ است‌.
ترس‌ زياد از چاقي‌
افسردگي‌
بي‌اشتهايي‌
يبوست‌
عدم‌ تحمل‌ به‌ سرما
امتناع‌ از حفظ‌ حداقل‌ استاندارد وزن‌ برحسب‌ سن‌ و قد
اشكال‌ در برداشت‌ ذهني‌ از شكل‌ بدن‌. بيمار علي‌رغم‌ لاغري‌ زياد هنوز فكر مي‌كند كه‌ چاق‌ است‌.
توقف‌ قاعدگي‌

علل‌


ناشناخته‌ است‌. علل‌ احتمالي‌ عبارتند از تعارضات‌ خانوادگي‌ و داخلي‌ (تعارضات‌ جنسي‌)؛ ترس‌ مرض‌گونه‌ از اضافه‌ وزن‌؛ فراگير شدن‌ لاغري‌ به‌ عنوان‌ مد روز و مظهر زيبايي‌؛ به‌ عنوان‌ يكي‌ از علايم‌ افسردگي‌ يا اختلال‌ شخصيت‌.

عوامل‌ افزايش‌دهنده‌ خطر


فشار دوستان‌ و همسالان‌ يا فشار اجتماعي‌ براي‌ لاغر بودن‌
سابقه‌ اضافه‌ وزن‌ مختصر
شخصيت‌ تكامل‌ طلب‌، وسواسي‌، يا پيروزي‌ خواه‌
استرس‌ رواني‌
مشاغل‌ خاص‌، مثل‌ ورزشكاران‌، سرگم‌كنندگان‌، يا مانكن‌ها
پيشگيري‌
با مشكلات‌ شخصي‌ يه‌ طور منطقي‌ برخورد كنيد. سعي‌ كنيد با كمك‌ مشاوران‌، درمانگران‌، خانواده‌ و دوستان‌، مشكلات‌ را برطرف‌ كنيد يا با آنها كنار بياييد.

عواقب‌ مورد انتظار


در صورتي‌ كه‌ بيمار خود به‌ وجود اختلال‌ عاطفي‌ واقف‌ شود، كمك‌ بخواهد، و همكاري‌ خوبي‌ در طي‌ درمان‌ داشته‌ باشد، اين‌ وضعيت‌ قابل‌ درمان‌ است‌.
بدون‌ درمان‌، اين‌ وضعيت‌ مي‌تواند باعث‌ ناتواني‌ دايم‌ يا حتي‌ مرگ‌ شود. بيماران‌ دچار بي‌اشتهايي‌ عصبي‌ زياد دست‌ به‌ خودكشي‌ مي‌زنند زيرا عزت‌نفس‌شان‌ پايين‌ است‌.
درمان‌ ممكن‌ است‌ چندين‌ سال‌ ادامه‌ يابد. عود بيماري‌ شايع‌ است‌، به‌ خصوصي‌ زماني‌ كه‌ فرد تحت‌ استرس‌ قرار بگيرد.

عوارض‌ احتمالي‌


بي‌اشتهايي‌ عصبي‌ مزمن‌، ناشي‌ از مقاومت‌ بيمار در برابر درمان‌
اختلالات‌ الكتروليتي‌ يا نامنظمي‌ ضربان‌ قلب‌، كه‌ ممكن‌ است‌ زندگي‌ فرد را به‌ مخاطره‌ افكند.
پوكي‌ استخوان‌
خودكشي‌

درمان‌


اصول‌ كلي‌
هدف‌ درمان‌ اين‌ است‌ كه‌ بيمار مجدداً الگوي‌ مناسب‌ غذاخوردن‌ را سرلوحه‌ قرار دهد تا وزن‌ وي‌ به‌ حالت‌ طبيعي‌ باز گردد. بيمار مي‌تواند با تمرينات‌ مخصوص‌ براي‌ تغيير رفتار زيرنظر متخصص‌، به‌ اين‌ مهم‌ دست‌ يابد.

داروها


انواع‌ داروهاي‌ مورد استفاده‌ در روانپزشكي‌ مقداري‌ موثر هستند، اما هيچ‌ داروي‌ مشخصي‌ وجود ندارد كه‌ تأثير آن‌ بر اين‌ بيماري‌ قطعي‌ باشد.

فعاليت‌


هيچ‌ محدويتي‌ بر آن‌ وجود ندارد، اما توصيه‌ مي‌شود كه‌ از فعاليت‌ بدني‌ زياد يا ورزشي‌ وسواس‌ گونه‌ براي‌ كم‌ كردن‌ وزن‌ خودداري‌ شود.

رژيم‌ غذايي‌

 
جهت‌ درمان‌ يك‌ رژيم‌ غذايي‌ درماني‌ براي‌ بيمار تنظيم‌ خواهد شد.
امكان‌ دارد مكمل‌هاي‌ ويتاميني‌ يا مواد معدني‌ تجويز شوند.

در اين‌ شرايط‌ به‌ پزشك‌ خود مراجعه‌ نماييد


اگر علايم‌ تهديدكننده‌ زندگي‌ پديدار شوند، از جمله‌ تند و نامنظم‌ شدن‌ ضربان‌ قلب‌، درد قفسه‌ صدري‌، يا از دست‌ دادن‌ هوشياري‌. سريعاً تماس‌ گرفته‌ شود. اين‌ يك‌ موقعيت‌ اورژانس‌ است‌!
اگر شما داراي‌ علايم‌ بي‌اشتهايي‌ عصبي‌ هستيد يا اين‌ علايم‌ را در يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌ مشاهده‌ كرده‌ايد.
اگر علي‌رغم‌ درمان‌، كاهش‌ وزن‌ ادامه‌ پيدا كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:1  توسط راضیه.ناهید.حمیده.سمیه  |